العلامة المجلسي
1230
حياة القلوب ( فارسي )
مردن ؟ ! پس خدا أو را صد سال ميراند ودر بامداد مرد ودر پسين پيش از غروب آفتاب زنده شد ، وأول عضوى كه خدا از أو زنده كرد ديدههاى أو بود ، پس به أو گفتند كه : چند مدت است كه در اين مكان مكث كردى ؟ گفت : يك روز ؛ وچون نظر كرد ديد آفتاب هنوز غروب نكرده است گفت : يا بعضي از روز . گفتند : بلكه صد سال است كه در اين مكان ماندهاى ، پس نظر كن به طعام وشراب خود يعنى انجير وآب انگور كه متغير نشده است ، ونظر كن به درازگوش گوش خود كه چگونه پوسيده است واز هم پاشيده است ، پس در نظر أو حق تعالى استخوانهاى بدن أو را وحيوان أو را به يكديگر وصل كرد وعروق وگوشت وپوست بر روى استخوانها كشيد ، وچون درست ايستاد گفت : مىدانم كه خدا بر همه چيز قادر است . وفرمود كه : براي اين بخت نصر را به اين نام مسمّى كردند كه به شير سگ پرورش يافته بود و « بخت » نام آن سگ بود و « نصر » هم اسم صاحب آن سگ بود ؛ بخت نصر گبرى بود ختنه ناكرده وغارت آورد بر شهر بيت المقدس وداخل شد با ششصد هزار علم وكرد آنچه كرد « 1 » . وبه سند معتبر از حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام منقول است كه : چهارشنبهء آخر ماه بيت المقدس را خراب كردند ، ودر اين روز مسجد سليمان را در إصطخر فارس سوزاندند « 2 » . وبه سندهاى معتبر منقول است كه : ابن كوّا به حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام عرض كرد كه : از تو نقل مىكنند كه گفتهاى كه فرزندى بوده است كه از پدرش بزرگتر بوده است وعقل من اين را قبول نمىكند . حضرت فرمود كه : چون عزير از خانهء خود بيرون رفت زنش حامله بود ودر همان ماه
--> ( 1 ) . تفسير عياشى 1 / 140 وقصص الأنبياء راوندى 222 وكتاب الزهد 105 . ( 2 ) . علل الشرايع 597 ؛ عيون أخبار الرضا 1 / 247 .